![]() |
![]() |
|
|
عشق تو مرا کشت مرجان بیچاره داش آکل با طوطی وقتش را تلف کرد من سزارم شیرازت را میتازم تندیست میکنم باشعر این بار سلول های خاکستریم سپید است بزن بنام تو مست میشوم الکل هزار در صد چشمهایت را،تزریق کند در رگهای معتادم حالا سلام کن،داش آکل ات میشوم برایت sms میدهم مرجان عشق تو مرا کشت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 12:32 توسط سید سامان مدنی |
|
|
یک آن
جیره خور دست هایت با طنابی زندگی را به زمین می بافد باور کن چشم هایت را که خالی است از من هزار سال دیگر دایره بی من می چرخد می چرخد بلندیت را گیج گیج می خورم طعم خاک لعنتی گیج می خورم گیج می خورم گیج می خورم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:36 توسط سید سامان مدنی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 16:48 توسط سید سامان مدنی |
|
|
صدف
مروارید اسهال می شود سینه هاتان ویترینی برای گردنبند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 17:3 توسط سید سامان مدنی |
|
|
در میان بد مستی های خداوند
یک مرد مرد من ودکا دوست دارم و حد برایم حلال می شود الکل که بالا می گیرد عیسی تگری می زند مرد می میرد بابا با یک سبد ودکا می آید تازه می فهمی صلیب بهانه ی خوبی است برای... من ودکا خوب است شا عر این شعر دیوانه ای است وقتی سکولار در قنداق علی اصغر خیس می شود باور کنید در میان بد مستی های خداوند یک مرد مرد درست در همین خط شاعر به f می رود شاید به تلنگری سوار شوی بر ارابه ی خدایان کتابی از اریک فن دیکن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 16:41 توسط سید سامان مدنی |
|
|
ناپلئون سیبریی اندامت را رکب می خورد نگاه کن شانه هایت را که خالی می شود از دست هایم دزیره نامت به لبانم که می ماسد جیبسی کینگ لمس می شود به افکارم te amo دزیره te amo |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 16:9 توسط سید سامان مدنی |
|
|
دوستت دارم
کثافت وقتی جنون در حوالی این تخت خواب چرخ می زند وتیر از چهارفصل عروس می شود گرمایت را که لمس می شوم رنگین کمان سیاهت تمام سرخ را به ابتذال می کشد با ور کن دوستت دارم کثافت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17:42 توسط سید سامان مدنی |
|
|
چکمه های اسکندر
مادربزرگ داد می زد تخت جمشید قصه اش هزار بارتکراری است باز این چه شورش است کربلا تا تهران حسین نشئه می شوید حاج اقا چهارده تاصیغه کند به نیت... بیسیتون فرهاد تمام می شود اما شیرین در دبی خود فروشی می کند نگاه کن عرب که سوسمار می خوردی همه عمر دیدی که گور چگونه بهرام گرفت چکمه های اسکندر وشاعر داد می زد به نام هیچ کس حتی گربه های خیس خورده ی سیکولار مرا که می کشند یادتان باشد بیچاره مجنون نظامی لیلایش رادر دبی جار می زد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:24 توسط سید سامان مدنی |
|
|
جاذبه ی چشم هایت
درخت را تکان می دهد تمام سیب ها هوایی می شود آدم بهشت را دو ـ هیچ می بازد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:40 توسط سید سامان مدنی |
|
|
تابوت را
برایتان فکر میکنم داستان جرییان پیدا می کند بر دیواری که از شهری فاجعه خیز بلند می شود فرعون درجمهوری به اب می افتد تاهرم دربهارستان باردار شود فردا توپخانه ختم می شودبه فردوسی شاهنامه در انقلاب به اب می افتد تابوت را برایتان فکرمی کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:15 توسط سید سامان مدنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صداو سیما خانه ی رئیس جمهور
تا تلوزیون واق واق کند پدر سگ ارث پدرش را می خواهد لطفا در این روزگار سگی صف را رعایت کنید آقایان در گربه باز است حیای دیزی کجاست؟ |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
مهدی عباسی مصطفی صداقت جو سارا مومن |
|
RSS
|